احمد بهشتى
242
تجريد شرح نمط هفتم از كتاب الاشارات و التنبيهات شيخ الرئيس ابن سينا ( فارسى )
ادراك واجب الوجود ، نسبت به ذات ، علم حضورى تام است و از حيثيّت تعليلى يا واسطه در ثبوت و نيز از حيثيّت تقييدى يا واسطه در عروض ، منزّه است و بايد بگوييم : « بذاته و لذاته » است . « بذاته » اشاره به نداشتن حيثيّت تعليلى و « لذاته » اشاره به نداشتن حيثيّت تقييدى است . شيخ الرئيس از دو عبارت « من ذاته » و « فى ذاته » استفاده كرده است . از آنجا كه او در مقام بيان ادراك واجب الوجود نسبت به اشياست ، بايد عبارت اوّل را اشاره به نداشتن حيثيّت تعليلى و دوم را تأكيدى براى آن بدانيم ؛ زيرا از نظر او علم به اشيا ، به صورتهاى مرتسم است . بنابراين ، نيازمند به حيثيّت تقييدى است . از اينرو ، حيثيّت تعليلى را نفى و نسبت به حيثيّت تقييدى ، سكوت كرده است . البته نياز به حيثيّت تقييدى در ادراك اشيا ، مقتضاى نظر شيخ الرئيس است و اين ، مىتواند نقد مهمّى بر نظريّهء او باشد . خواجه كه در مقام شرح كلام شيخ الرئيس است ، مىگويد : و لمّا كان هذا هكذا . . . كان أكمل الإدراكات في ذواتها إدراك الأوّل لذاته بذاته ، و لجميع ما سواه أيضا بذاته ؛ « 1 » چون چنين است ( كه ادراك ، مدرك و مدرك ، هر كدام داراى مراتبى است ) . . . كاملترين ادراكها در ذات خويش ، ادراك واجب الوجود است كه ذات خود و جميع ماسواى ذات خود را بذاته ادراك مىكند . مقصود خواجه هم بىنيازى واجب الوجود از حيثيّت تعليلى در ادراك ذات و در ادراك ماسواى ذات است . بنابراين ، با نياوردن قيد « لذاته » دربارهء حيثيّت تقييدى سكوت كرده است . خواجه در مسئلهء علم واجب به ماسوا ، اشراقى است و مانند حكماى اشراق ، قائل به علم حضورى است ؛ يعنى اشيا در محضر او حاضرند و او
--> ( 1 ) . شرحى الاشارات ، ج 2 ، ص 70 .